خبرگزاری حوزه | «خواب» ساختهی مانی مقدم از آن دست فیلمهایی است که ایدهی اولیهشان جذاب و بالقوه سینمایی است، اما در اجرا به سطحیترین شکل ممکن فروکاسته میشود. ایدهی زندگی موازی در رویا، وسوسهی زیستن در جهانی بدیل و شکاف میان واقعیت و خیال، بارها در تاریخ سینما دستمایهی درامهای پیچیده و حتی فلسفی شده است. چنین سوژهای میتواند دربارهی میل، گناه، ایمان، تعهد و هویت حرف بزند. اما «خواب» بهجای کاوش در این لایهها، همهچیز را به یک اختلال روانی تقلیل میدهد.
داستان دربارهی زوجی نابارور و مذهبی است که زندگیشان سرد، مکانیکی و بیروح شده. مجتبی، مرد خانواده، در خواب با زنی دلربا به نام آهو آشنا میشود؛ زنی که بهتدریج جای خالی شور و میل سرکوبشدهی زندگی او را پر میکند. خوابها رفتهرفته واقعیتر و جذابتر میشوند تا جایی که آهو از او میخواهد برای با هم بودن، همسرش را طلاق دهد. مجتبی میترسد، از خوابیدن فرار میکند و در نهایت کارش به آسایشگاه روانی میکشد.
این خط داستانی میتوانست بستری باشد برای یک درام روانشناختی ـ وجودی دربارهی وسوسهی فرار از مسئولیت، یا حتی جدال میان ایمان و میل. اما فیلم به جای تعمیق این کشمکش، همهچیز را در سطح «مشکل خواب» و «بیماری روانی» نگه میدارد. بهجای اینکه رویاها حامل معنا یا تمثیل باشند، صرفاً کارکرد روایی دارند؛ اتفاق میافتند تا داستان جلو برود، نه اینکه چیزی دربارهی درون شخصیت آشکار کنند.
مسئلهی مهمتر، انتخاب «مذهبی بودن» زوج است؛ انتخابی که میتوانست به درامی پیچیده و چندوجهی منجر شود. تضاد میان تعهد شرعی و میل سرکوبشده، میان اخلاق و وسوسه، ظرفیت بالایی برای خلق تراژدی دارد. اما در فیلم، مذهب نه به عنوان یک جهانبینی، بلکه بیشتر به عنوان یک نشانهی ظاهری یا حتی موقعیت کمیک عمل میکند. نه ایمان آنها در تصمیمها تأثیر جدی دارد، نه بحران معنوی شکل میگیرد، و نه اعتقادشان کمکی به حل مسئله میکند. در نتیجه، این مؤلفه به جای عمق دادن به شخصیتها، کارکردی تزئینی پیدا میکند.
پایانبندی فیلم نیز مسئلهدار است. مجتبی در آسایشگاه روانی، در میان بیماران، در حال مداحی دیده میشود؛ صحنهای با نشانههای مذهبی اغراقشده (بیماران روانی شالهایی احرام گونه روی دوش دارند)که بیش از آنکه تکاندهنده یا تراژیک باشد، حالتی کنایهآمیز و حتی تمسخرآمیز پیدا میکند. گویی فیلم ناخواسته این پیام را القا میکند که پناه بردن به ایمان یا مناسک، شکلی از گریز از واقعیت یا نوعی جنون جمعی است.
در نهایت، «خواب» نمونهی فیلمی است که ایده دارد اما جهان تازهای ندارد؛ آنچه میتوانست یک درام روانشناختی ـ فلسفی دربارهی میل و تعهد باشد، به روایتی سطحی دربارهی اختلال خواب و توهم تقلیل یافته است. آری! گویا زندگی در رویا خوشایندتر از زندگی متعهدانه در واقعیت است!!
سید مهدی میرغیاثی










نظر شما